تأملی بر نقش زنان در مقاومت 34 روزه خرمشهر

07 خرداد 1397
(0 رای‌ها)
نویسنده :  

تاریخ مقاومت 34 روزه خرمشهر مملو است از صحنه‌های حزن‌انگیز و در عین حال غرورآفرین وداع آخر مادران با فرزندان، زنان با شوهران و خواهران با برادران. مادر شهید شهناز حاجی شاه با صلابتی زینب‌گونه، عزیز کرده‌اش را به دست خود به خاک می‌سپارد و در گوشش زمزمه می‌کند که‌ای شهناز از تو می‌خواهم برای امام دعا کنی.

چکیده: بعد از ظهر سی و یکم شهریور ماه 1359 آنگاه که سربازان عراقی، میله‌های مرزی شلمچه را با هدف اشغال 3 روزه خوزستان پشت سر گذاشتند، تصرف سهل و بی‌دردسر خرمشهر را به عنوان اولین گام در دستور برنامه‌های خود داشتند. شرایط سیاسی حاکم بر منطقه و عدم انسجام نیروهای مسلح ایران، متأثر از انقلاب نوپای اسلامی، اشغال خرمشهر را برای آنان بسیار آسان جلوه می‌داد. برای همین، نیرویی به استعداد تنها یک گردان مأمور اشغال خرمشهر شد. اما خرمشهر با دست‌های خالی و تنها با تکیه بر اراده‌های پولادین جمعی معدود، 34 روز مقاومت کرد و در پایان نه با یک گردان، بلکه با هجوم یک لشکر به اسارت درآمد.
همین وقفه 34 روزه بود که فرماندهان عراقی را در ادامه گام‌های بعدی دچار تردید نمود. این تردید آنگاه جدی‌تر شد که دریافتند تمام این کابوس 34 روزه را گروه معدودی زن و مرد رقم زده‌اند که قریب به اتفاق آنان غیر نظامی بوده و کمترین آشنایی با کاربرد سلاح‌های سبک نیز نداشته‌اند.

مقدمه:
بعد از ظهر سی و یکم شهریور ماه 1359 آنگاه که سربازان عراقی، میله‌های مرزی شلمچه را با هدف اشغال 3 روزه خوزستان پشت سر گذاشتند، تصرف سهل و بی‌دردسر خرمشهر را به عنوان اولین گام در دستور برنامه‌های خود داشتند. شرایط سیاسی حاکم بر منطقه و عدم انسجام نیروهای مسلح ایران، متأثر از انقلاب نوپای اسلامی، اشغال خرمشهر را برای آنان بسیار آسان جلوه می‌داد. برای همین، نیرویی به استعداد تنها یک گردان مأمور اشغال خرمشهر شد. اما خرمشهر با دست‌های خالی و تنها با تکیه بر اراده‌های پولادین جمعی معدود، 34 روز مقاومت کرد و در پایان نه با یک گردان، بلکه با هجوم یک لشکر به اسارت درآمد.
همین وقفه 34 روزه بود که فرماندهان عراقی را در ادامه گام‌های بعدی دچار تردید نمود. این تردید آنگاه جدی‌تر شد که دریافتند تمام این کابوس 34 روزه را گروه معدودی زن و مرد رقم زده‌اند که قریب به اتفاق آنان غیر نظامی بوده و کمترین آشنایی با کاربرد سلاح‌های سبک نیز نداشته‌اند.
اینکه در آن 34 روز در خرمشهر چه گذشت و کوچه پس‌کوچه‌های شهر شاهد خلق چه صحنه‌هایی بود، متأسفانه آن‌گونه که باید منعکس نشده است. شاید هم درخشش تاریخی سوم خرداد و حماسه‌ آزادسازی خرمشهر باعث شده است تا مقاومت اسطوره‌ای این شهر در آغازین روزهای دفاع مقدس کمتر مورد توجه قرار گیرد. باز در این میان نقش مؤثر و شورانگیز زنان مسلمان در شکل‌گیری حماسه مقاومت بیشتر مورد غفلت واقع شده است. وقتی تاریخ مقاومت خرمشهر را ورق می‌زنیم و رفتار زنان مدافع را در آن می‌بینیم، بهت و حیرت تمام وجودمان را می‌گیرد. آری اینان زنان و دختران خرمشهرند. شهری که نظام شاهنشاهی سال‌ها کوشید تا بافت مذهبی آن را از هم بپاشد. خرمشهر به‌بهانه بزرگترین بندر تجاری ایران، محل آمد و شد اتباع خارجی بود و همه تلاش رژیم این بود که فرهنگ بومی از منطقه رخت بربندد و تمدن بزرگ جایگزین آن گردد و در این بین زنان بیشتر از همه در معرض آسیب بودند. اما اکنون بعد از 2 سال، خرمشهر نشان می‌دهد دختران و زنانی دارد که می‌توانند خالق حماسه‌هایی باشند که نه تنها زن مسلمان بلکه هر انسانی بر آن ببالد. زنانی که غالب آن‌ها جوان و کمتر از 20 سال سن داشتند اما با تأسی به‌حضرت فاطمه(س) و زینب کبری(س) در صحنه ماندند تا مردان همچنان مرهون شجاعت‌های آنان باقی بمانند.
در این مقاله سعی داریم ضمن مرور تاریخ مقاومت زنان در دفاع 34 روزه خرمشهر، اسوه‌هایی قابل پیروی را پیش چشم نسل حیرت‌زده امروز قرار دهیم تا بدانند چگونه می‌توان با ظرفیت‌های کنونی، به‌عالی‌ترین مراتب انسانی دست یافت.
چگونگی حضور
با آنکه تحرکات نظامی عراق در مرز شلمچه از مدتی پیش از آغاز رسمی جنگ مشهود بود و این تحرکات در مواردی به درگیری محدود میان پاسگاههای مرزی دو کشور انجامیده بود، اما کمتر کسی انتظار هجوم گسترده ارتش عراق را به خرمشهر داشت. انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره در کوچه‌ها، خیابآن‌ها و میادین شهر در سی و یکم شهریور 1359 گرچه باعث رعب و وحشت ساکنین شهر شد اما بسیاری از مردم آن را یک درگیری موقت قلمداد کرده و گمان می‌بردند که طی مدت کوتاهی، شرایط عادی به منطقه باز می‌گردد. اما بعد از چند روز و تشدید قابل توجه درگیری‌ها و اوج گرفتن میزان تلفات جانی، تلخی جنگ در کام همه نشست و مهاجرت آغاز شد. بسیاری از مردم سراسیمه و با به‌جای گذاردن مال و اموال خود، با هر وسیله ممکن، خرمشهر را به مقصد شهرها و روستاهای اطراف ترک کردند.
اما گروهی نیز ماندند تا مانع از سقوط شهر گردند. در اینجا تنها مردان نبودند که برای دفاع همه جانبه در برابر هجوم دشمن، صف‌آرایی کردند. بلکه حضور چشمگیر زنان و دختران نیز در صفوف مستحکم مدافعین، بسیار قابل توجه بود. متأسفانه به دلیل شرایط بحرانی و غیر قابل پیش‌بینی آن مقطع و نیز به دلیل عدم سازماندهی مشخص در برآورد و ارسال نیرو آمار دقیقی از تعداد زنان حاضر در صحنه نبرد در دست نیست. اما از میان روز نوشت‌ها و همچنین لابه‌لای خاطرات به چاپ رسیده می‌توان نام ده‌ها زنی را یافت که در آن روزها خالق صحنه‌هایی بزرگ شدند.
مسأله حضور زنان در خطوط مقدم نبرد. یک مسئله مسبوق است. برای نمونه تاریخ جنگ‌های جهانی اول و دوم پر است از صحنه‌هایی که در آن‌ها زنان، دوشادوش مردان در نبرد شرکت کرده و تلخی جراحت و اسارت را به جان خریده‌اند و بسیاری نیز جان خود را از دست داده‌اند. اما هر نگاه منصفآن‌های تأیید می‌کند که شرکت جستن یک دختر یا زن مسلمان در رویارویی مستقیم با دشمنی که به‌هیچ پیمان انسانی و بین‌المللی پایبند نیست تا چه اندازه دشوار است و همین نکته او را از موارد مشابه خود در جنگ‌های دیگر متمایز می‌کند.
این مسأله را با توجه به روزهای مقاومت خرمشهر بررسی می‌کنیم.
مخالفت با حضور زنان
اولین گروهی که با ماندن دختران در خرمشهر مخالفت می‌کردند، خانواده‌ها بودند. بسیاری از خانواده‌هایی که تصمیم به‌مهاجرت از شهر گرفته بودند مایل نبودند که زنی از آن‌ها در شهر بماند. نوشین نجار یکی از این موارد را بیان می‌کند:
دوستان و بستگان نزدیک در منزل ما جمع شدند تا برای خروج از شهر تصمیم بگیرند. من در مقابل پدرم ایستادم و گفتم که همراه شما نمی‌آیم. چون من دختری بودم که از لحاظ اخلاقی و درسی زبانزد فامیل بودم. پدرم به خاطر نافرمانی سیلی محکمی به صورتم زد. بعد از این جریان از خانه خارج شدم.
اما مخالفت با حضور زنان و دختران در خرمشهر تنها به خانواده‌ها محدود نمی‌گشت. بلکه بسیاری از فرماندهان و رزمندگان مرد نیز با این حضور موافق نبودند، ترس از اسارت، عمده دلیل آنان برای این مخالفت بود. زهرا حسینی در این رابطه خاطره جالبی دارد:
روبروی مسجد جامع، مطب دکتر شیبانی بود که تبدیل شده بود به محل تجمع جمعی از خواهران، آنجا هم محل مداوای مجروحین بود، هم انبار مهمات و هم محل استراحت خواهران. بعضی از آقایان و از جمله شیخ شریف دکتر شیبانی را مجاب کرده بودند که مطب را از ما پس بگیرد و ما مجبور شویم از شهر برویم. ما هم جلوی مطب تحصن کردیم. شیخ شریف آمد. ما گفتیم بالاخره این شهر نظافت می‌خواهد، غذا می‌خواهد، کارهای پشتیبانی می‌خواهد. شما مگر چقدر نیرو دارید که این کارها را بکنید. او بعد از صحبت، قانع شد و اجازه داد ما بمانیم.
محدودیت‌های شرعی
برای زنانی که پایبند اعتقادات دینی نیستند و اساساً دغدغه مذهبی ندارند، حضور در میدان امر ساده‌ای است. آن‌ها با پیوستن به مردان، همچون آنان لباس می‌پوشند. همچون آنان استراحت می‌کنند و همراه آنان در شادی‌ها حضور دارند و تحت تأثیر شرایط نبرد، آنچه برایشان رنگ می‌بازد، حفظ حریم جنسیت و زنانگی است. شواهد به‌خوبی نشان می‌دهد که در این گونه موارد، مفاسد اخلاقی چگونه محل بروز می‌یابد.
اما زن خرمشهری، یک زن مسلمان است. با همه ویژگی‌های خاص خود. گرچه اسلام مجوز جهاد در دفاع را برای زنان صادر نموده است. ولی نوع حضور آنان را نیز در میدان محدود کرده است. حفظ حجاب در هر شرایطی، رعایت کامل مسایل شرعی در مراوده با مردان، تفکیک محل استراحت و نظافت و... اکنون باید اعتراف کرد که حضور در چنین میدانی، بسیار دشوار است. زهرا حسینی می‌گوید:
به ما خبر دادند که در منطقه پلیس راه، جنازه یکی از شهدا روی زمین مانده. من تصمیم گرفتم هر‌طور شده بروم و جنازه را به قبرستان منتقل کنم. از طرفی عوامل دشمن و ستون پنجم در شهر پراکنده بودند و ممکن بود به من صدمه برسانند. برای همین 3 سرباز را با خود بردم با هر زحمتی بود بالای سر شهید رسیدیم. چند روز از شهادتش می گذشت. ترکش، شکمش را پاره کرده بود و امعاء و احشایش به‌آسفالت چسبیده بود. به‌طوری که وقتی برش گرداندیم صدای جزجز بلند شد. سربازان گفتند نمی‌شود او عقب برد چون روده‌هایش پخش شده بود. اما من اصرار کردم. گفتند باید چیزی باشد که جنازه را در آن بپیچیم و ببریم. هرچه گشتیم چیزی پیدا نکردیم و من ناچار چادرم را درآوردم، شهید را روی چادر گذاشتیم و به عقب منتقل کردیم. البته روسری داشتم. وقتی برگشتم رفتم و چادر مادرم را گرفتم و این تنها روزی بود که من برای چند ساعت بدون چادر بودم.
محدودیت‌های عرفی
تحت تأثیر فضای فرهنگی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برخی محدودیت‌ها در خصوص زنان به‌کار گرفته می‌شد که شاید چندان هم ریشه مذهبی نداشت که این گونه موارد هم به نوبه خود کنش اجتماعی زنان را محدود‌تر می‌کرد. مریم امجدی در خاطراتش می‌گوید:
دایی عزیز ]پس از ناامید شدن از بردن من[ با ناراحتی رفت. برگشتم و نزدیک انبار مهمات ایستادم. محمود فرخی آمد و گفت این آقا کی بود. گفتم چطور؟ گفت برای چه باهاش روبوسی کردی؟ گفتم خب دایی‌ام بود ـ خب داییت باشه. درست نبود تو این محیط و تو این موقعیت شماها باهم روبوسی کنین.
نوع سازماندهی
هر چند تمامی زنان و دخترانی که برای دفاع از حیثیت ملی و دینی خود در خرمشهر ماندند کاملاً داوطلبانه و بدور از هرگونه اجباری اقدام به این کار کردند اما نوع سازماندهی و به کارگیری آنان در دو قالب قابل بررسی است.
وقتی تاریخ مقاومت خرمشهر را مرور می‌کنیم، اسامی برخی تشکل‌ها و گروه‌ها که هر یک گوشه‌ای از بار سنگینی دفاع را بر دوش داشته‌اند به‌چشم می‌خورد و گروهی از مدافعین زن، در قالب همین‌ گروه‌ها مشغول مبارزه بوده‌اند:
مکتب قرآن ـ این تشکیلات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در خرمشهر تأسیس شد و جهت‌گیری فعالیت خود را آموزش و بسط ایدئولوژی اسلامی قرار داد. تشکیل کلاس‌های عقیدتی و سیاسی و نیز برپایی اردوهای تفریحی از عمده‌ترین فعالیت‌های این گروه بود. ساختمان مکتب در خیابان چهل‌متری قرار داشت و تعداد قابل توجهی از دختران و زنان تحت پوشش این تشکیلات فعالیت می‌کردند. با شروع جنگ، اعضا و وابستگان مکتب قرآن، ساختمان مکتب را محلی برای پشتیبانی رزمی از رزمندگان قرار دادند.
گروه ابوذر ـ این گروه بعد از شروع جنگ و با جهت‌گیری مبارزه با متجاوزین توسط جمعی از جوانان آبادانی و خرمشهری پایه‌گذاری شد. مقر اصلی گروه، در آبادان بود و فعالیت عمده آن، جذب و ارسال نیرو و مهمات به خطوط مقدم نبرد بود. با اینکه بیشتر اعضا و مرتبطین گروه، مردان بودند اما گروهی از زنان نیز در قالب فعالیت‌های این گروه در نبردها شرکت می‌کردند.
فداییان اسلام ـ این گروه نیز بعد از انقلاب و با هدف مبارزه با ضد انقلاب و متجاوزین بعثی شکل گرفت. عمده فعالیت این گروه در روزهای مقاومت، مبارزه در خطوط مقدم درگیری بود. تعدادی از زنان مدافع نیز تحت پوشش فداییان اسلام فعالیت می‌کردند. این گروه پس از سقوط خرمشهر. در شهر آبادان به‌طور گسترده‌تر به‌فعالیت خود ادامه داد.
حزب جمهوری اسلامی ـ این حزب، با پیروزی انقلاب اسلامی اعلام موجودیت کرد و در بیشتر نقاط کشور تأسیس شعبه کرد. عمده فعالیت حزب، آموزش و نشر مسایل عقیدتی اسلام و نیز آشنا ساختن مخاطبین با مباحث سیاسی روز بود. ساختمان این حزب در خرمشهر در خیابان چهل‌متری واقع شده بود. واحد خواهران این حزب جمعی از خواهران مرتبط با خود را در ساختمان حزب سازماندهی کرده بود.
حضور خودجوش ـ در میان زنان مدافع خرمشهر گروهی نیز بی‌آنکه سابقه فعالیت خاصی داشته باشند به جمع دیگران پیوستند که عمدتاً توسط بسیج خواهران سپاه خرمشهر سازماندهی به کار گرفته شدند. گروهی نیز به مراکز امداد مراجعه و به فعالیت پرداختند.
زنان غیر بومی ـ در داستان مقاومت خرمشهر، با افراد غیر بومی بسیاری برخورد می‌کنیم که برای دفاع از هویت ملی و اسلامی خود از جای جای میهن خود را به خرمشهر رسانده و بی‌هیچ چشمداشتی آنچه در توان داشتند را در طبق اخلاص نهادند. در این میان نیز زنان جایگاه خود را به خوبی حفظ کرده‌اند. خانم فاطمه ناهیدی از آن جمله است. همچنین سهام طاقتی در خاطراتش به دو دختر اصفهانی اشاره دارد که خود را به خرمشهر رسانده و در دفاع شرکت کرده‌اند. طاقتی توضیح می‌دهد که یکی از این دو در حین نبرد به شدت مجروح می‌شود.
تنوع فعالیت
از نکات جالب و تأمل برانگیز در خصوص نوع حضور زنان در ایام مقاومت این است که هیچ یک از آن‌ها با شرط فعالیت مشخص و معینی در شهر نمانده است. تمامی زنانی که بعدها خاطرات خود را به نوعی ارائه داده‌اند بر این نکته تأکید داشته‌اند که ما ماندیم تا شاید بتوانیم باری را از دوش مدافعین برداریم. آری آن‌ها در کمال اخلاص هر کاری کردند نوع فعالیت زنان را در ایام مقاومت می‌توان به چند دسته تقسیم کرد.
فعالیت امدادی
بسیاری از زنان، به دلیل نیاز مبرم، در بیمارستآن‌ها و مراکز امداد به کار مداوا و پرستاری از مجروحین مشغول بودند. بیمارستآن‌های طالقانی، مصدق، شرکت نفت، بیمارستآن‌های خصوصی همچنین مراکز و پست‌های امداد که در جای جای شهر بر پا می‌شد، محل فعالیت این زنان بود. برخی از آنان که سابقه آموزش یا کار امدادگری نداشتند توسط دوستان و آشنایان خود، یک آموزش فوری را پشت سر گذاشتند و بلافاصله مشغول به کار می‌شدند. در مواردی نیز این امدادگران همراه رزمندگان، به منطقه درگیری اعزام و در همانجا به مداوای مجروحین می‌پرداختند. زهره فرهادی یکی از این صحنه‌ها را توصیف می‌کند:
عراقی‌ها در ورودی گمرک را به شدت زیر آتش داشتند. یک نفر کنار این در مجروح افتاده بود. به هر زحمتی بود پانسمانش کردم و آن برادر و خواهر وطن‌خواه که باهم بودیم مجروح را سوار جیپ کردند و به عقب بردند. من ماندم تنها. امکان داشت هر لحظه اسیر بشوم. چرا که 100ـ150 متر بیشتر با عراقی‌ها فاصله نداشتم... از دور دیدم یک نفر با لباس سبز که مخصوص عراقی‌ها بود نزدیک می‌شود. ... آمد نزدیک دیدم از بچه‌های خرمشهر است به من گفت نمی‌ترسی؟ گفتم اگر می‌ترسیدم اینجا نبودم. پانسمانش کردم و رفت.
فعالیت‌های خدماتی
با توجه به کمبود شدید نیروی رزمنده، بی‌وجود زنان، امور خدماتی شهر به کلی تعطیل و شرایط بحرانی‌تر می‌شد و شیر زنان مدافع، بی‌هیچ ادعا و چشمداشتی خاضعانه تمامی کارهای معطل مانده را انجام داده و در این راه از هیچ تلاشی مضایقه نمی‌کردند. آشپزی، نظافت محیط، کفن و دفن شهدا، نگهبانی از قبرستان در برابر هجوم سگ‌ها از جمله این فعالیت‌هاست.
زهرا حسینی می‌گوید:
سرویس بهداشتی مسجد جامع، به دلیل ازدحام نیرو، چندان وضعیت مطلوبی نداشت. برای همین، هر روز برای تمیز کردن آن اقدام می‌کردیم. باور کنید اگر خانه خودمان بود این کارها را نمی‌کردیم. اما میدان، میدان دیگری بود. تا زانو توی کثافت می‌رفتیم. دستمان را فرو می‌بردیم و چاه را تمیز می‌کردیم. برایمان خیلی سخت بود. اما حفظ شرف و دین اجازه تردید به ما نمی‌داد. باید هر کاری که از دستمان برمی‌آمد می‌کردیم.
پشتیبانی رزمی
ساختن سنگر، ارسال مهمات به خط مقدم، نگهبانی از انبار مهمات و تخلیه ماشین‌های حاوی تسلیحات از عمده‌ترین فعالیت‌های رزمی زنان در ایام مقاومت است. سهام طاقتی می‌گوید:
یک روز مهدی آلبوغبیش آمده بود که به ما سر بزند. گفت اینجا خطرناکه. نباید شب‌ها اینجا بخوابین. چون تو گوشه و کنارش مهمات انبار کردیم. برین بلوار رو به رو برای خودتان خندق و گودال بکنین و مستقر بشین. تا هم در امان باشین و هم مواظب باشین که منافقا برای بردن مهمات نیان. ما در آن زمان نمی‌دانستیم مهمات تا چه حدی خطرناک است. حتی روی صندوق‌های فشنگ می‌خوابیدیم. آلبوغبیش می‌گفت روی صندوق‌ها نخوابین. اگر یه تیر به شما یا به این صندوق‌های فشنگ بخوره، همه‌تون می‌رین هوا.
شرکت در رزم
اما بدون شک حضور مستقیم زنان در رویارویی با دشمن متجاوز از شورانگیزترین قطعه‌های داستان مقاومت است. آنان خود را وقف دفاع از شهر کرده بودند. در هر زمان و هر مکان و برای هر خدمتی. از نظافت خیابان بگیر تا حضور در سنگرهای خون آلود خط. مریم امجدی یکی از دخترانی است که بارها و بارها در نبردهای نزدیک با مزدوران عراقی شرکت داشته است:
من و زهره قبل از رسیدن به گمرک از ماشین پایین پریدیم. عراقی‌ها تا گمرک رسیده بودند و ما برای دفاع رفته بودیم. می خواستیم تا آنجا که سلاح و مهمات داریم بجنگیم. مسافتی را زیگزاگ رفتیم. از بشکه کارتن و جعبه‌های چوبی خیلی بزرگ به عنوان سنگر استفاده می‌کردیم و برای هم خط آتش می بستیم. یعنی برای جلو رفتن بچه‌ها و کم شدن حجم تیراندازی دشمن اسلحه را روی رگبار می گذاشتیم و از بالای سر بچه‌هایی که دولا دولا جلو می رفتند به طرف دشمن تیراندازی می‌کردیم تا آن‌ها راحت‌تر بتوانند تغییر موضع بدهند. سنگر به سنگر جلو رفتیم تا به جایی رسیدیم که ریل راه آهن بود... ریاض ثامری بدون هماهنگی جلو رفت یکی از بچه‌ها به دنبالش رفت و بعد از چند دقیقه خبر آورد که ریاض تیر خورده و زمین افتاده است....
حضور روحیه بخش
هر چند حضور زنان در آن 34 روز توانست در رفع و فتق امور دفاع، مؤثر و مفید باشد اما بی‌هیچ تردیدی، بزرگترین و حیاتی‌ترین فایده حضور آنان را بایستی در ایجاد آرامش روانی و دلگرمی رزمندگان دانست. گرچه در روزهای آغازین مقاومت، مخالفت‌هایی با حضور زنان در شهر صورت می‌گرفت اما به‌مرور این دیدگاه تغییر کرد. به واقع همین عامل بوده است که مردان را به آنجا رساند که این حضور را غنیمت شمارند. زن مظهر سکونت و مودت است. در آن واویلای غربت که هر روزی که به پایان می‌رسید، امید به رسیدن نیروهای کمکی را نیز با خود به‌پایان می‌برد. در آن هنگامه‌ای که هر لحظه خبر شهادت عزیزی ردپای غم را بر چهره‌ها می‌دواند و در آن هیاهویی که سفیر مرگبار گلوله و خمپاره از هر کوچه و گذری به گوش می‌رسید، چهره‌های معصوم و آرام مادران، همسران و خواهران، غم را از چهره‌ها می‌زدودند، گام‌ها را محکم‌تر می‌کرد و شوق به ایستادن را دو چندان می‌نمود. از زبان زهرا حسینی بشنویم:
به‌وضوح می‌دیدیم که حضور ما در آنجا خیلی مؤثر است. همین حضور، شهر را از حالت خشک نظامی بیرون می‌آورد. وقتی رزمندگان خسته از درگیری، برای استراحت به‌عقب می‌آمدند و خواهران با ظرف آب یا غذایی به سراغ آن‌ها می‌رفتند، مشخص بود که چقدر روحیه می‌گرفتند. در واقع آن‌ها وقتی می‌دیدند خواهران و مادران خودشان هنوز در شهر هستند، برای دفاع از خرمشهر، مصمم‌تر می‌شدند.
مشکلات خاص
معروف است که می‌گویند جنگ، یک مسأله مردانه است و چندان نیز بی‌راه نگفته‌اند. زنان به واسطه نوع خلقت و کنش فطری، دارای ظرافت روحی بالا و قدرت عاطفه فوق‌العاده هستند و واضح است که این منبع احساس، با جنگ و خونریزی چندان سازگاری ندارد. بنابراین بزرگترین مشکل زنان در خرمشهر، تحمل صحنه‌هایی بود که به هیچ وجه با روح لطیف آن‌ها سازگاری نداشت. مریم امجدی می‌گوید:
کنار یکی از خانه‌ها تنگ ماهی شکسته‌ای دیدم. نزدیک‌تر شدم. دو ماهی قرمز کوچک کنار خرده شیشه‌ها مرده بودند یاد حوض 5 پر خانه خودمان افتادم. آقاجان به‌نگهداشتن ماهی خیلی علاقه داشت. چند ماهی قرمز توی حوض خودمان داشتیم. کف حوض اسفنج گذاشته بود تا اگر ماهی‌ها تخم‌ریزی کردند. تخم‌ها لای اسفنج‌ها بماند تا ماهی‌ها آن‌ها را نخورند... چند روز بعد مارمولکی توی آب حوض افتاد و روز بعد وقتی لب حوض رفتیم، دیدیم همه ماهی‌های سرخ و قشنگمان مسموم شده و مرده‌اند.
نظافت و پاکیزگی از مسائلی است که با توجه به کمبود آب و امکانات در ایام مقاومت به‌عنوان معظلی برای زنان مطرح بود. زهرا حسینی می‌گوید:
موها بلند بود. آب نبود. شپش هم شایع شده بود واقعاً سخت بود. خیلی از خانم‌ها مجبور شدند موهایشان را کوتاه کنند. آنقدر جنازه جابجا کرده بودم که لباسهایم همیشه خونی بود. لازم بود مرتب لباسهایم را عوض کنم اما...
و سهام طاقتی خاطره دیگری دارد:
در خرمشهر آب قطع شده بود... هفته‌ای یک بار، پنج ـ شش نفری به‌حمام می‌رفتیم. آن هم در آبادان. در راه هر ماشینی که گیرمان می‌آمد سوار می‌شدیم.گاهی وانت بود. گاهی ماشین حمل نوشابه که وسطش میله‌ داشت. نوشابه که نداشت. ما وسط می‌نشستیم و می‌رفتیم ایستگاه 12. خانه آشنایی نداشتیم. می‌رفتیم و در خآن‌های را می‌زدیم و می‌گفتیم می‌تونیم از حمام‌تان استفاده کنیم.
جنگ جنگ است
آن‌ها خوب می‌دانستند که اقامت ققنوس‌وار در میان آتش می‌تواند عواقب تلخی را به همراه داشته باشد. ماندند و تاوان شرف خود را تا به آخر پرداختند. شهادت را، جراحت را، اسارت را و بر بالین عزیزترین خویشان نشستن را با تمام وجود، استقبال کردند تا شاید دین خود را به اسلام و آزادگی ادا کرده باشند.
شهادت
تعدادی از زنان، در طول 34 روز مقاومت خرمشهر در اثر اصابت تیر و ترکش دشمن، به شهادت رسیدند. شهناز حاجی شاه و شهناز محمدی برای امدادرسانی به اهالی خآن‌های که مورد اصابت توپ قرار گرفته می‌شتابند که در فلکه گل فروشی در اثر انفجار خمپاره به شهادت می‌رسند. سیمین سلامی که برای کمک به مجروحین شتافته بود، در کنار ساختمان بیمارستان شرکت نفت توسط ترکش شهید می‌شود. سیمین تنها عضو خانواده بود که برای یاری رساندن به مدافعان در میدان مانده بود.
  جراحت
تاریخ مقاومت خرمشهر شهادت می‌دهد که بسیاری از شیرزنان حاضر در میدان، با سخاوتمندی، رنج جراحت را تحمل کرده و با بدنی مجروح ناچار به ترک صحنه شده‌اند. زهرا حسینی، زهره فرهادی، مژده امباشی و خانم دشتی از جمله آنانند.
  ااسارت
زنانی هم بودند که در اوج جانفشانی و ایثار، زینب‌وار به اسارت قوای متجاوز درآمدند. فاطمه ناهیدی که به خرمشهر رفته بود تا درمانگاهی را برای کمک به مجروحین برپا کند با شنیدن خبر نیاز به امدادگر در شلمچه به همراه یکی از پزشکیاران و دو سرباز راهی آنجا می‌شود و قبل از ورود به شلمچه به اسارت نیروهای عراقی درمی‌آید. عصمت جان بزرگی نیز از جمله زنان پاکباخته‌ای است که درگیر و دار نبرد، اسیر متجاوزین می‌گردد.
  تحمل مصیبت
تاریخ مقاومت 34 روزه خرمشهر مملو است از صحنه‌های حزن‌انگیز و در عین حال غرورآفرین وداع آخر مادران با فرزندان، زنان با شوهران و خواهران با برادران. مادر شهید شهناز حاجی شاه با صلابتی زینب‌گونه، عزیز کرده‌اش را به دست خود به خاک می‌سپارد و در گوشش زمزمه می‌کند که‌ای شهناز از تو می‌خواهم برای امام دعا کنی. خدیجه عابدی هنگامی که خبر شهادت همسر پاکباخته‌اش مهدی آلبوغبیش را می‌شنود در برابر دیدگان اطراف از مویه و جزع خودداری می‌کند تا مبادا گرد یأسی بر چهره‌ای بنشیند و زهرا حسینی وقتی پیکر پاره پاره برادرش علی را می‌یابد بر بالینش می‌نشیند و با روح بلند او از دردهای دلش می‌گوید.
نکته‌ای که به درک بهتر این حماسه‌ها و دریافت واقعی‌تر این ارزش‌ها کمک می‌کند، یادآوری این مسأله است که هیچ یک از این زنان علی‌رغم میل خود و در یک شرایط اضطراری در شهر نمانده‌اند. بلکه همه کسانی بوده‌اند که با انتخابی آگاهانه و حضوری داوطلبانه در شهر، پذیرای حوادث شده‌اند.
اساساً خرمشهر تا آخرین روزهای مقاومت در محاصره کامل نبود. به عبارت دیگر هر یک از حاضران در شهر می‌توانست با گذشتن از پل رودخانه کارون خود را از معرکه به در ببرد. اما شیرزنان مقاومت هیچگاه حتی برای یک لحظه دچار تردید در ادامه راه نشدند. سهام طاقتی از روزهای آخر مقاومت می‌گوید:
عراقی‌ها شهر را محاصره کرده بودند و صدای انفجار از همه جا بلند بود. در هیمن وقت یکی از بچه‌های سپاهی آمد و گفت وسایلتون رو جمع کنین و سوار وانت بشین تا شمارو به کوت شیخ ببریم. ما لجبازی کردیم و گفتیم شهر را رها نمی‌کنیم. گفت شهر را رها نمی‌کنیم یعنی چه؟ عراقی‌ها خیابان به خیابان جلو اومدن. الان تو خیابان پشت سری ما هستن... باز هم گفتیم ما نمی‌آییم. گفت اگر نیاین همین الان به هر کدامتون یک تیر خلاصی می‌زنم تا دست عراقی‌ها نیفتین.
سخن آخر
اگر بپذیریم که زنها انسانساز هستند و اینکه اگر زنهای انسانساز از ملتها گرفته شوند، ملتها شکست خواهند خورد و منحط خواهند شد، بایستی هرچه سریعتر درباره وضعیت نگران ‌کننده‌ای که گریبانگیر زنان و بخصوص دختران این جامعه شده است فکری کرد. البته فراهم نمودن امکانات و ایجاد تسهیلات در امر تحصیل، اشتغال و... از موارد مهمی است که در بهبود شرایط مؤثر است. اما بی‌تردید تحول اساسی در حوزه مسایل نرم‌افزاری صورت خواهد گرفت و آن چیزی نیست جز توجیه تئوریک و نظری زنان نسبت به پیشینه فرهنگی و یادآوری ارزش‌های اسلامی یک زن مسلمان و صد البته ارائه الگوهای کارآمد که امید به حرکت و توانستن را در آن‌ها زنده کند.
می‌توان گفت مباحث نظری مربوط به زن مسلمان و جایگاه او در جامعه اسلامی تا اندازه‌ای صورت گرفته. اما آنچه در انجام آن عاجز بوده‌ایم ارائه الگوهای مناسب و اسوه‌های دست یافتنی است. مباحث نظری بدون ارائه نمونه عملی هیچ‌گره‌ای را نخواهد گشود هر چند عمیق و خدشه ناپذیر باشد.
متأسفانه هنرمندان ما در این راستا از انجام این رسالت چندان موفق نبوده‌اند. بعد از 27 سال، زنی که بر پرده‌های سینما و قاب تلویزیون و صحنه تأتر ظاهر می‌شود موجودی است سردرگم و بی‌هویت. یا آنقدر بی‌دست و پاست که تنها در آشپزخانه معنا پیدا می‌کند و یا آنقدر در خیابان پرسه می‌زند که از انجام عادی‌ترین وظایف خود در خانه عاجز است. یا آنقدر تابع است که جز اطاعت، سرلوحه‌ای ندارد، و یا آنقدر گستاخ و بی‌پرواست که مرد را عنصری مزاحم تلقی می‌کند. حتی در آثار جنگی حضور او یک حضور تزئینی است که تنها به کار شارژ عاطفی اثر می‌آید.
سرزمینی که بیش از 5 هزار زن جانباز دارد. برای یافتن الگو به کدام بی‌راهه می‌رود. در این کشور دختران و زنان حماسه‌هایی آفریده‌اند که برخی مردان نیز ظرفیت حتی شنیدن آن را ندارند. زنان مقاومت 34 روزه می‌توانند نمونه‌ای باشند برای دختر و زن مسلمان ایرانی. نمونه عصمت و حیا، نمونه صلابت و شجاعت، نمونه عطوفت و مهر، نمونه تلاش و کاریدی و نمونه شکفتن همه استعدادهایی که خداوند در یک زن به ودیعه سپرده است. از دامان این چنین زنی است که مرد به معراج می‌رود .
سید حبیب نوری

مهندس سید حبیب نوری،دانش آموخته رشته مهندسی فناوری اطلاعات و کارشناس ارشد سیستم های اطلاعاتی پیشرفته

طراحی،مدیریت و پشتیبانی تبیان اداره کل تبلیغات اسلامی استان فارس

نوشتن نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

آدرس : جمهوری اسلامی ایران،فارس،شیراز
میدان امام حسین(ع) - کوچه مهدیه
اداره کل تبلیغات اسلامی استان فارس
واحد تبیان

کد پستی : 7135715641

تلفن :   داخلی189 - 32350533

دورنگار : 32359961

پست الکترونیک : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سید حبیب نوری - 09171494921

 

 

 

 

بالا
ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده میکنیم.ادامه استفاده شما از کوکی ها نشان رضایت شماست. جزئیات بیشتر...