حفظ آبروی مومن
مطلب ویژه

26 اسفند 1396
(0 رای‌ها)
نویسنده :   سید محمد مراد موسوی منش

حفظ آبرو و حرمت اسلام برای حفظ آبرو و حرمت و شخصیّت مؤمنان اهمیّت زیادی قائل است. و همانطور که گفتیم آبروی مؤمن را برابر با خون وی می داند. تا آنجا که هم به خود مؤمنان دستور می دهد که آبروی خود را حفظ کنند و هم به دیگران می فرماید که آبروی مؤمنان را حفظ نمایند. در حدیثی از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) آمده است: « قُوا بِاَموالِکُم عَن اَعراضِکُم ».۱ « یعنی، آبرویتان را به وسیلةاموالتان حفظ کنید ».


همچنین در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم که: « لا تَخرِقَنَّ عَلی اَحَدٍ سِتراً ».۲ « یعنی، پردة هیچ کس را مدر ».
هیچ کس حق ندارد خود را برتر از دیگران ببیند و خود را صاحب آبروی مردم بداند تا هر وقت خواست آبروی آنها را مورد تعّرض قرار دهد، زیرا فقط خداوند است که صاحب جان و مال و آبروی مردم است. همة انسانها از یک زن و مرد آفریده شده و از این جهت با هم برابرند و هیچ کس به دلیل تعلّق داشتن به قوم یا ملّیت و نژاد خاص یا رنگ و زبان ویژه، نمی تواند و نباید از
منزلت ویژة‌ اجتماعی برخوردار باشد. فقط تقوا و نزدیکی به خداوند است که ملاک ارزشمندی است،‌ قرآن کریم در این باره می فرماید: « یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکم شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عَندَاللهِ اَتقاکُم ».۳ « ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و اینها ملاک امتیاز نیست، قطعاً ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است ». اگر به این آیه دقیق توجّه کنیم می بینیم که فرموده است ارجمندترین شما نزد خدا و نه خلق خدا، با تقواترین شما است. البتّه فراموش نشود که اگر کسی نـزد خـداوند عـزیز و ارجـمند شد، خـداوند او را نزد خلقش نیز عزیز و ارجمند
می گرداند.
همانطور که آب مایة‌ حیات است آبروی انسان نیز مایة حیات شخصیّت او است، مؤمن نزد خداوند مقام و منزلت ویژه ای دارد تا آنجا که می فرماید: « اِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ ءامَنوا ».۴ پس کسی را که خداوند مدافع او است چگونه انسان به خود جرأت می دهد که پرده اش را بدرد، و رازش را فاش کند یا عیبش را آشکار سازد، و یا بی دلیل به او تهمت وارد نموده و آبروی او را بریزد و به حیثیّتش صدمه برساند.
می دانیم که در عصر جاهلیّت اعراب شبه جزیرة عربستان داشتن فرزند را در عرف جامعه عار تلقّی می کردند و افراد تحت تأثیر این فرهنگ نادرست، برای حفظ جایگاه خود دختران را زنده به گور می کردند تا بدین وسیله آبرویشان حفظ شود. قرآن کریم آنان را سرزنش و اعمالشان را محکوم می کند،‌ می فرماید: « وَاِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بِالاُنثی ظَلَّ وَجهُه مُسوَدّاً وَ هُوَ کَظیمٌ، یَتَواری مِنَ القَومِ مِن سوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَیُمسِکُهُ عَلی هونٍ اَم یَدُسُّه فی التُّرابِ اَلا سَآءَ ما یَحکُمُونَ »۱ « و هر گاه یکی شان به دختر مژده یابد رویش سیاه می‌گردد در حالی که خشم و اندوه را فرو می خورد،‌ از ناگواری خبری که بشارتش داده اند از قوم خود متواری می‌شود که آیا او را به خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ وه، چه بد داوری می‌کنند ».
همچنین آنجا که در نظر مردم، برخورداری از مظاهر مادّی زندگی، عاملی برای کسب منزلت اجتماعی برتر به شمار می رود و داشتن آن را آرزو می‌کنند، قرآن کریم این اندیشه را محکوم می‌کند، و می فرماید: « فَخَرَجَ عَلی قَومِهِ فی زینَتِه قالَ الَّذینَ یُریدونَ الحَیاه الدُّنیا یا لَیتَ لَنا مِثلَ ما اوتِِیَ قارونُ اِنَّه لَذو حَظٍّ عَظیمٍ.. . وَیکَاَنَّه لا یُفلِحُ الکافرون ».۲
« پس قارون با تجمّلات خود بر قومش برآمد. کسانی که طالب زندگی مادّی بودند، گفتند: ای کاش، مثل آنچه به قارون داده شده است به ما داده می شد، واقعاً او صاحب
بهره ای عظیم است... عجبا، گویی که کافران هرگز رستگار نمی شوند ».آری با توجّه به این آیه می توان دریافت که پست و مقام و منزلت اجتماعی و داشتن ثروت نمی تواند بهانه ای برای این شود که انسان خود را برتر از دیگران ببیند و هر وقت خواست به آبروی آنها تعرّض کند.
در جاهای مختلفی از قرآن کریم آیاتی را مشاهده می‌کنیم که به حفظ آبروی انسانهای بی گناه و مؤمنان اشاره دارد، به‌عنوان نمونه در سورة نساء می فرماید: « وَ مَن یَکسِب خَطیئهً اَو اِثماً ثُمَّ بِهِ بَریـئاً فَقَدِ احتَمَلَ بُهتاناً وَ اِثماً مُبیناً ».۳ در این آیه اشاره به اهمیّت گناه تهمت زدن نسبت به افراد بی گناه کرده، می فرماید: « هر کس خطا یا گناهی را مرتکب شود و آن را به گردن بی گناهی بیفکند بهتان و گناه آشکاری را انجام داده است ».
در این آیه از آبروی انسانهای بی گناه دفاع کرده و کسانی را که گناه خود را به گردن آنها می افکنند  مورد نکوهش قرار داده و می فرماید: آنها گناه آشکاری انجام داده اند و واضح است که نتیجة گناه، آن هم چنین گناهی که حقّ الناس در آن دخیل است، چیزی جز خشم خداوند، و عذاب، و خواری و ذلّت نیست.
خداوند در آیه شریفة دیگری می فرماید:
« اِنَّ الَّذینَ جاءو بِالاِفکِ عُصبَهٌ مِنکُم لا تَحسَبوهُ شَرّاً لَکُم بَل هُوَ خَیرٌ لَکُم لِکُلِّ امرِئٍ مِنهُم ما اکتَسَبَ مِنَ الاِثمِ وَ الَّذی تَوَلّی کِبَرهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ ».۱
« همانا کسانی که آن تهمت عظیم را دربارة یکی از زنان پیامبر به میان آوردند، دسته ای از شما بودند. آن تهمت را برای خود شرّ مپندارید، بلکه آن برای شما خیر و مصلحت است. بر عهدة هر فردی از آنها سهمی از گناه است، و آن که بخش عمدة‌ آن دروغ سازی را بر عهده داشته عذاب بزرگی دارد ».
شأن نزول این آیه مربوط به داستان افک است. برای روشن شدن مطلب ابتدا یک توضیح کلّی در مورد داستان افک می آوریم و سپس به بیان مفاد آیه می پردازیم. این داستان در مورد عایشه همسر پیامبر( صلی الله علیه و آله )‌ است در سفری که همراه پیامبر( صلی الله علیه و آله) بود. در آن زمان چون آیة حجاب نازل شده بود، عایشه داخل هودجی پوشیده بود. هنگام
برگشت به مدینه برای انجام حاجتی کمی از لشکرگاه دور می‌شود، هنگام بازگشت متوجّه می شود که گردنبندی که از مهره های یمانی داشته، پاره شده است، به دنبال آن باز می
گردد و وقتی که می خواهد دوباره پیش لشکرگاه برود، می بیند هودج او را بر شتر گذاشته و رفته اند و او جا مانده است. به هر حال یکی از اصحاب پیامبر( صلی الله علیه و آله ) به نام صفوان که او نیز از لشکر جا مانده، عایشه را می بیند و بدون اینکه با او صحبتی بکند سوار بر شترش کرده و به مدینه می آورد، مردم مدینه آنها را می بینند و در مورد عایشه به شایعه سازی می پردازند و بیش از همه عبدالله بن ابی که از منافقان مدینه بود به این حادثه دامن می زند. شایعه در مدینه می پیچد و زبان به زبان نقل می‌شود تا اینکه آیه ای را که بیان نمودیم نازل می‌گردد.۲ آیه، نخست، بی آنکه اصل حادثه را بیان کند می‌گوید: کسانی که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهی از شما بودند. ( منظور ماجرای افک )
اوّلین درس زیبایی که قرآن در این آیه به ما می دهد شناسایی دوست از دشمن و منافق است، چه بسا کسانی که در ظاهر داعیة دوستی با ما را دارند ولی منافقانه از پشت سر خنجر می زنند. این گونه موارد محک خوبی برای شناسایی دوست از دشمن و منافق است. دوستان کسانی هستند که عیوب انسان را می پوشانند و از انسان در مقابل این گونه شایعات بی اساس دفاع می‌کنند و یا حداقل، قلباً از بروز چنین شایعاتی ناراحت هستند و خود به پخش آن کمک نمی کنند.
و دشمنان انسان هر چند در ظاهر داعیة دوستی دارند به هر طریق که باشد به این شایعات دامن می زنند. نکتة جالبی که می توان در اینجا مطرح کرد این است که گاهی این افراد کار خود را در قالب دلسوزی جای می دهند و وانمود می‌کنند که این کارشان از سر دلسوزی است. به‌عنوان مثال،‌ پیش کسی که از ماجرا بی اطّلاع است می روند و می‌گویند بیچاره فلانی، خیلی برایش ناراحت هستم که چنین کاری را انجام داده است. (مثلاً زنا و.. .) یا، او که اهل این حرفها نبود، ‌یا، بالاخره انسان است و انسان خطا می‌کند و حرفهایی از این قبیل.
در حدیثی از مولای متّقیان حضرت علی( علیه السلام ) آمده است که فرمودند:  « ما ألاکَ جُهداً فی النَّصیحَهِ مَن دَلَّکَ عَلی عَیبِکَ وَ حَفِظَ غَیبِکَ ».۱ «
یعنی، کسی که عیبت را به تو نشان دهد و پشت سر آبرویت را حفظ کند، در خیر خواهی و یکرنگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده است ».
در این آیه،‌ ابتدا، به مسلمانانی که از این ماجرا ناراحت بودند دلداری می دهد که گمان نکنید این ماجرا برای شما شرّ است، بلکه برای شما خیر بود چرا که پرده از روی نیّات پلید جمعی از
دشمنان شکست خورده و منافقان کوردل برداشت و این بدسیرتان خوش ظاهر را رسوا ساخت و چه خوب است که محک تجربه به میان آید تا آنان که غش دارند، سیه رو شوند، و چه بسا
اگر این حادثه نبود و آنان ناشناخته می ماندند، و در آینده ضربة سختر و خطرناکتری می زدند. آری در برخی از حوادث ناراحت کننده و بدظاهر، خیر کثیری نهفته است.۲
جالب اینکه در این آیه با ذکر ضمیر « لَکُم » همة مؤمنان را در این حادثه سهیم می شمرد و به راستی چنین است،‌ زیرا مؤمنان از نظر حیثیّت اجتماعی از هم جدایی و بیگانگی ندارند و در غمها و شادی ها شریک و سهیمند. سپس در ادامة این آیه به دو نکته اشاره می‌کند: نخست می‌گوید: اینهایی که دست به چنین گناهی زدند،‌ هر کدام سهم خود را از مسئولیت و مجازات آن خواهند داشت. اشاره به اینکه مسئولیت عظیم سردمداران و بنیانگذاران یک گناه هرگز مانع از مسئولیت دیگران نخواهد بود، بلکه هر کس به هر
اندازه و به هر مقدار در یک توطئه سهیم و شریک باشد،‌ بار گناه آن را بر دوش می کشد.
در ادامه روی سخن را به مؤمنانی که در این حادثه فریب خوردند و تحت تأثیر واقع شدند کرده و آنها را شدیداً مورد سرزنش قرار داده می‌گوید: چرا هنگامی که این تهمت را شنیدند، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود گمان خیر نبردند،‌ و نگفتند این تهمتی آشکار است؟ « لَولا اِذ سَمِعتُموهُ ظَنَّ المؤمِنونَ وَ المؤمِناتُ بِاَنفُسِهِم خَیراً وَ قالوا هذا
اِفکٌ مُبینٌ ».۱ یعنی چرا هنگامی که سخن منافقان را دربارة افراد مؤمن استماع کردید، با حسن ظن با دیگر مؤمنان که به منزلة‌ خود شما هستند برخورد نکردید و چرا نگفتید این دروغ بزرگ و آشکار است؟ با این همه جای ملامت و سرزنش  است که انسان این گونه شایعات دروغین را بشنود و سکوت اختیار کند تا چه رسد به اینکه خود آگاهینه یا ناآگاهینه عامل نشر آن بشود. جالب اینکه در آیة بالا به جای  اینکه تعبیر کند شما دربارة متّهم به این تهمت باید حسن ظن داشته باشید، می‌گوید: ‌شما نسبت به خودتان باید حسن ظن می داشتید، این تعبیر چنانکه گفتیم اشاره به این است که جان مؤمنان از هم جدا نیست و همه به منزلة نفس واحدند و اگر اتهامی به یکی از آنها متوجّه شود و آبروی او بریزد، گویی به همه متوجّه شده است و آبروی همه از بین رفته است. و اگر عضوی را روزگار به درد آورد قراری برای دیگر عضوها باقی نمی ماند و همانگونه که هر کس خود را موظّف به دفاع از خویشتن در برابر اتّهامات می داند
باید به همان اندازه از دیگر برادران و خواهران دینی خود دفاع کند. و این که تکیه بر روی ایمان شده اشاره به این است که ایمان صفتی است که می تواند مانع و رداع در برابر گمانهای بد باشد.۲
 حال به آیات زیر که در همین راستا آورده شده است توجّه نمائید:
« اِذ تَلَقَّونَه بِاَلسِنَتِکُم وَ تَقولونَ بِاَفواهِکُم ما لَیسَ لَکُم بِهِ عِلمٌ وَ تَحسِبونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمٌ، وَ لَو لا اِذ سَمِعتُموهُ قُلتُم ما یَکونُ لَنا اَن نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبحانَکَ هذا بُهتانٌ عَظیمٌ ».۱ «‌ آن گاه که آن بهتان را از زبان یکدیگر می گرفتید و خبری را که بدان علم نداشتید،‌ دهان به دهان می گفتید و می پنداشتید که کاری کوچک و ساده است، ‌در حالی که آن امر نزد خدا بسی بزرگ بود، و گرنه چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: ما را نشاید که در این باره سخن گوییم، خداوندا منزّهی تو، این تهمتی بزرگ است! ». این آیات اشاره به شایعاتی دارد
که دربارة مسلمانان پخش می‌شود و بازگو کردن این شایعات در حالی که انسان به آن علم ندارد. در واقع آیة اوّل به سه قسمت از گناهان بزرگ در این رابطه اشاره می کند: نخست به استقبال شایعه رفتن و از زبان یکدیگر گرفتن یعنی پذیرش شایعه. دوّم منتشر ساختن شایعه ای که هیچگونه علم و یقینی به آن نیست و بازگو کردن آن برای دیگران، به عبارت دیگر نشر شایعه بدون هیچگونه تحقیق. سوّم آن را عملی ساده و کوچک شمردن در حالی که نه تنها با حیثیّت دو فرد مسلمان ارتباط داشت،‌ بلکه با حیثیّت و آبروی جامعة اسلامی گره خورده بود. به عبارت دیگر کوچک شمردن شایعه، و به عنوان یک وسیلة سرگرمی از آن استفاده کردن. جالب اینکه در یک تعبیر بِاَلسِنَتِکُم ( با زبانتان ) و در جای دیگر
بِاَفواهِکُم (با دهانتان ) آمده است، با اینکه همة سخنان با زبان و از طریق دهان انجام می‌شود، اشاره به اینکه شما نه در پذیرش این شایعه مطالبة دلیل کردید و نه در پخش آن تکیه بر دلیل داشتید، تنها سخنانی که باد هوا بود و نتیجة گردش زبان و حرکات دهان، سرمایة شما در این شایعه سازی علیه دیگران است.
در آیة بعد دوباره روی این عمل تکیه کرده و می‌گوید: چرا هنگامی که این دروغ بزرگ را شنیدید، نگفتید ما مجاز نیستیم از این امر سخن بگوئیم چرا که تهمتی بدون دلیل است.
کسانی که شایعه سازی می‌کنند در واقع در آیة اوّل یعنی آیة ( اِذ تَلَقَّونَه... ) به خاطر این ملامت شده بودند که چرا با حسن ظن نسبت به کسانی که مورد اتّهام واقع شده بودند نگاه نکردند؟ اما در این آیه یعنی آیة ( وَ لَو اِذ سَمِعتُموه... ) می‌گوید علاوه بر حسن ظن شما می بایست هرگز به خود اجازه ندهید که لب به تهمت بگشائید تا چه رسد به اینکه عامل نشر
آن شوید. شما باید از این تهمت بزرگ غرق تعجّب می شدید، و به یاد پاکی و منزّه بودن پروردگار می افتادید، و از اینکه آلوده به نشر چنین تهمتی شوید به خدا پناه
می بردید.۱ در این آیات نیز روش قرآن در دفاع از آبروی مؤمنین و اهمیّتی که قرآن برای آبروی مؤمنین قائل می‌شود را مشاهده
کردیم.
در آیة دیگری خداوند می فرماید:
« اِنَّ الَّذینَ یَرمونَ
المُحصَناتِ الغافِلاتِ المؤمِناتِ لُعِنوا فِی الدُّنیا وَ الاخِرَهِ وَ لَهُم
عَذابٌ عَظیمٌ ».۲
« بی گمان کسـانی که به زنـان
پاکـدامن بی خــبر از فـحشا و با ایـمان، ‌نسبت زنا می دهند، در دنیا و آخرت لعنت
شده اند و برای آنها عذاب سختی خواهد بود ».
در این آیة، همانطور که می بینیم
قرآن روش دیگری را برای دفاع از آبروی مؤمنین در پیش گرفته است و آن این است که
برای کسانی که به دیگران تهمت می زنند و آبروی آنها را مورد هجوم قرار می دهند
عذاب دردناک و شدیدی را در نظر گرفته است.
در این آیه اشاره دارد به زنان
پاکدامنی که به آنها تهمت زده شده است، ‌زنانی که از گناه و از تهمتی که به آنها
وارد شده است بی اطّلاعند. و همچنین سخن از شایعه سازانی است که خود را از مجازات
و حدّ شرعی پنهان داشته اند، قرآن می فرماید: اینها تصوّر نکنند که با این عمل می
توانند خود را برای همیشه از کیفر الهی دور دارند، خدا آنها را در این دنیا از
رحمت خویش دور می‌کند و در آخرت عذابی عظیم دارند و مورد لعن خداوند هستند و چه
بدبختی از این بالاتر که خداوند انسان را لعنت کند.۳
در روایات معصومین( علیهم السلام
) نیز اهمیّت زیادی به آبروی مؤمنین داده شده است، و گاهی گناه آبروریزی مؤمن را
از گناه ربا بدتر می داند، در حدیثی از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )‌ می
خوانیم که فرمودند: « الرِّبا ثَلاثَهٌ وَ سَبعونَ باباً اَیسَرُها مِثلُ اَن
یَنکِحَ الرَّجُلُ اُمَّهُ وَ اِنَّ اَربَی الرِّبا عِرضُ الرَّجُلِ المُسلِمِ ».۴ « یعنی، ربا هفتاد و سه قسم است
و آسانتر از همه چنانست که کسی با مادر خود زنا کند و بدتر از همة رباها تجاوز به
آبروی مسلمان است ». در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است که: « اَربَی الرِّبا
شَتمُ الاَعراضِ وَ اَشدُّ الشَّتمِ الهِجاءُ وَ الرّاوِیَهُ اَحَدُ الشّاتِمَینِ
».۱ «
یعنی، بدترین رباها ناسزائی است که دربارة عرض کسان گویند و سخترین ناسزا هجو است
و کسی که هجو را نقل کند یکی از ناسزا گویان است ».
همچنین در حدیث دیگری آن حضرت
فرموده است: « اَهوَنُ الرِّبا کَالَّذی یَنکِحُ اُمَّهُ وَ اِنَّ اَربَی الرِّبا
استِطالَهُ المَرءِ فی عِرضِ اَخیهِ »۲ « یعنی، آسانترین رباها آن است
که کسی با مادر خود زنا کند و بدترین رباها آنست که مرد دربارة عرض برادر خود زبان
درازی کند ».
ریختن آبروی مؤمن از گناهان
کبیره و عملی حرام است. در حدیث دیگری از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) می
خوانیم که حضرت فرمودند: « کُلُّ المُسلِمِ عَلَی المُسلِمِ حَرامٌ: دَمُهُ وَ
عِرضُهُ وَ مالُهُ ».۳
« یعنی، همه چیز مسلمان خون و آبرو و مال مسلمان بر مسلمان حرام است ».
همچنین در حدیث دیگری از آن حضرت
آمده است که فرمودند: « وقتی پروردگارم عزَّوجلّ مرا بالا برد به قومی گذشتم که
ناخن های مسین داشتند و صورت و سینة‌ خویش را می خراشیدند، گفتم ای جبرئیل این ها
کیانند. گفت: اینان آن کسانند که گوشت مردم خورند و از عرض و آبرویشان سخن کنند ».۴ سرانجام کسانی که دست به آبروی
مردم دراز می‌کنند و به هر طریق که بتوانند آبروی مردم را می ریزند و حیثیّت آنها
را لکّه دار می‌کنند نمی تواند چیزی جز این باشد.
قرآن کریم و روایات معصومین(
علیهم السلام ) برای حفظ آبروی فقیران جامعه نیز اهمیّت قائل اند. لذا از یک سو فقیران را به حفظ آبروی خویش
تشویق کرده و از سوی دیگر به بقیة افراد جامعه دستور می دهد آبروی این فقیران را
حفظ کنند.
در زمینة اظهار نیازمندی نزد
دیگران، قرآن کریم با ستایش از فقیران عفیف، آنان را به حفظ آبروی خود تشویق کرده
است و می فرماید: « لِلفُقَراءِ الَّذینَ اُحصِروا فی سَبیلِ اللهِ لا یَستَطیعونَ
ضَرباً فِی الاَرضِ یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم
بِسیماهُم لایَسئلونَ النّاسَ اِلحافاً ».۵ « این صدقات از آنِ تهیدستانی
است که در راه خدا از کار مانده اند و نمی توانند در زمین برای معاش سفر کنند و به
خاطر مناعتی که دارند، ناآگاه آنها را توانگر می پندارد. آنان را به سیمایشان می
شناسی، از مردم به اصرار چیزی نخواهند ».
در حدیثی از پیامبر اکرم( صلی
الله علیه و آله ) می خوانیم: « اِنَّ اللهَ تَعالی یُحِبُّ عَبدَهُ المؤمِنَ
الفَقیرَ المُتَعَفَّفَ أبا العِیالِ ».۱ « یعنی، خداوند بندة مؤمن فقیر
عفیف عیالمند را دوست دارد ».
از سویی، خداوند بر اساس آیه ای
که ذکر شد و آیاتی دیگر، برای نیازمندان در دارایی های تونگران حقّی قرار داده که
به صورت الزامی( واجب ) یا ترجیهی( مستحب ) به آنان می پردازند و این خود، ابزاری
برای جلوگیری از تحقیر نیازمندان از سوی توانـگـران و حفـظ آبروی آنـان اسـت.
مثـلاً در آیـة زیر به صدقة پنهانی اشاره کرده و
می فرماید:
« مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ
اَموالَهُم فی سَبیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ
سُنبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللهُ یُضاعِفُ لِمَن یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ
».۲ «
داستان کسانی که مالشان را در راه خدا
می بخشند چون داستان دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد
دانه باشد، و خدا برای هر کس بخواهد پاداشی چند برابر می دهد و خدا وسعت بخش دانا
است ».
یا در آیة دیگری در همین رابطه
می فرماید: « اِن تُبدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ اِن تُخفوها وَ تُؤتوهَا
الفُقَراءَ فَهُوَ خَیرٌ لَکُم ».۳
« اگر صدقه ها را آشکار کنید این کار خوبی است و اگر پنهانش بدارید و به تهیدستان
آبرومند بدهید این کار برای شما بهتر است ». در آیات دیگری خداوند مردم را به منّت
نگذاشتن در صدقه در جهت حفظ آبروی نیازمندان تشویق می‌کند و می فرماید: « الَّذینَ
یُنفِقونَ اَموالَهُم فی سَبیلِ اللهِ ثُمَّ لایُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا وَ
لااَذًی لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم.. . قَولٌ مَعروفٌ وَ مَغفِرَهٌ خَیرٌ مِن
صَدَقَهٍ یَتبَعُها اَذًی.. . یا اَیُّها الَّذینَ ءامَنـوا لاتُبـطِلـوا
صَدَقـاتِکـُم بـِالـمَنِّ وَ الاَذی ».۴ « کسـانی کـه مالشان را در راه
خدا می بخشند و به دنبال بخشش خود منّت و آزاری نمی آورند، اجرشان نزد پروردگارشان
محفوظ است.. . سخن خوش با نیازمندان و گذشت، از صدقه ای که آزاری در پی دارد بهتر
است.. . ای مؤمنان! صدقات خود را با منّت و آزار باطل نکنید ».
در حدیثی از رسول اکرم( صلی الله
علیه و آله ) می خوانیم: « تَواضَعُوا وَ جالِسُوا المَساکینَ تَکُونُوا مِن
کُبَراءِ اللهِ وَ تَخرُجُوا مِنَ الکِبرِ ».۱ « یعنی، فروتنی کنید و با
فقیران بنشینید تا در پیش خدا بزرگ باشید و از تکبّر برکنار مانید ».
در حدیثی از حضرت علی( علیه
السلام ) می خوانیم که: « برادران تهیدست خود را تحقیر نکنید، زیرا هر کس مؤمنی را
حقیر شمارد، خداوند عزّوجل میان آن دو در بهشت جمع نکند، مگر این که توبه نماید ».۲
همچنین در حدیثی از امام رضا(
علیه السلام ) آمده است که: «‌ هر کس با مسلمانی فقیر روبه رو شود و به او سلامی
متفاوت با سلامی کند که به ثروتمند می‌کند،‌ روز قیامت خدای عزّوجلّ را دیدار کند
در حالی که خدا از او در خشم است ».۳
از آنچه بیان شد می توان دریافت
که اسلام تا چه اندازه برای آبروی مؤمنان و آبروی فقیران اهمیّت قائل است و در جای
جای تعالیم خود،‌ مستقیم و غیر مستقیم ما را به حفظ آن سفارش می‌کند.





۱ ـ رهنمای انسانیت
/ صفحه ۳
۲ ـ همان / صفحه ۴
۳ ـ سوره حجرات /
آیه ۱۳
۴ ـ سوره حج / آیه
۳۸
۱ ـ سوره نحل / آیه
۵۸ و ۵۹
۲ ـ سوره قصص / آیه
۷۹ و ۸۲
۳ ـ سوره نساء /
آیه ۱۱۲
۱ ـ سوره نور / آیه
۱۱
۲ ـ تفسیر نمونه /
جلد ۱۴ / صفحه ۳۹۲
۱ ـ میزان الحکمه /
محمد محمدی ری شهری / ترجمه حمیدرضا شیخی /
قم / موسسه دارالحدیث / چاپ ۲ /
جلد ۹ / صفحه ۴۲۲۲
۲ ـ تفسیر نمونه /
جلد ۱۴ / صفحه ۳۹۵
۱ ـ سوره نور / آیه
۱۲
۲ ـ تفسیر نمونه /
جلد ۱۴ / صفحه ۳۹۸
۱ ـ سوره نور / آیه
۱۵ و ۱۶
۱ ـ تفسیر نمونه /
جلد ۱۴ / صفحه ۳۹۹ و ۴۰۰
۲ ـ سوره نور / آیه
۲۳
۳ ـ تفسیر نمونه /
جلد ۱۴ / صفحه ۴۱۸
۴ ـ رهنمای انسانیت
/ صفحه ۴
۱ ـ رهنمای انسانیت
/ صفحه ۴
۲ ـ همان
۳ ـ همان / صفحه ۳
۴ ـ همان / صفحه ۴
۵ ـ سوره بقره / آیه ۲۷۳
۱ ـ رهنمای انسانیت
/ صفحه ۵۱۳
۲ ـ سوره بقره /
آیه ۲۶۱
۳ ـ همان / آیه ۲۷۱
۴ ـ همان / آیه ۲۶۲
تا ۲۶۴
۱ ـ رهنمای انسانیت
/ صفحه ۵۱۴
۲ ـ میزان الحکمه /
جلد ۱۰ / صفحه ۴۶۷۳
۳ ـ همان / صفحه
۴۶۷۵

حفظ آبروی مومن

نوشتن نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

آدرس : جمهوری اسلامی ایران،فارس،شیراز
میدان امام حسین(ع) - کوچه مهدیه
اداره کل تبلیغات اسلامی استان فارس
واحد تبیان

کد پستی : 7135715641

تلفن :   داخلی189 - 32350533

دورنگار : 32359961

پست الکترونیک : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سید حبیب نوری - 09171494921

 

 

 

 

بالا
ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده میکنیم.ادامه استفاده شما از کوکی ها نشان رضایت شماست. جزئیات بیشتر...