قصه مذهبی کربلا و بچه ها

10 آبان 1396
(0 رای‌ها)
نویسنده :  

کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند.

 


آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. بچه ها دوست داشتند مثل بزرگتر ها مشکهایشان را پر از آب کنند.  مشکها از رود فرات پر از آب شدند. بچه ها در دشتی بزرگ در کنار رودخانه فرات مشغول بازی شدند. کربلا زیبا و پر از هیاهو شد. اما آن طرف تر…

آن طرف تر سپاهی بزرگ روبروی امام قرار گرفته بود. سپاهی که هیچ کدام از آدمهایش خوب نبودند. سپاهی که پر از مردهای بدجنس و عصبانی بود. اما امام حسین علیه السلام از هیچ کس نمی ترسید. او قویترین و شجاعترین انسان روی زمین بود. بچه ها نزدیک امام حسین علیه السلام بازی می کردند و امام مواظب بچه ها بود. تا اینکه بالاخره روز دهم محرم رسید.

روز دهم محرم امام حسین علیه السلام از بچه ها خداحافظی کرد و به جبهه ی جنگ رفت. امام حسین با شجاعت و با قدرت زیادی با آن سپاه بدجنس جنگید. خیلی از دشمنان سنگدلش را کشت. اما دشمنان امام خیلی خیلی زیاد بودند و بالاخره امام را به شهادت رساندند.

بچه ها بعد از امام حسین خیلی ناراحتی و سختی تحمل کردند. اما همیشه بچه های خوب و مهربانی باقی ماندند.

منبع: پارسناز

0 نظر 555 بازدیدها
سیدحبیب نوری

مهندس سید حبیب نوری،دانش آموخته رشته مهندسی فناوری اطلاعات و کارشناس ارشد سیستم های اطلاعاتی پیشرفته

طراحی،مدیریت و پشتیبانی تبیان اداره کل تبلیغات اسلامی استان فارس

نوشتن نظر

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

آدرس : جمهوری اسلامی ایران،فارس،شیراز
میدان امام حسین(ع) - کوچه مهدیه
اداره کل تبلیغات اسلامی استان فارس
واحد تبیان

کد پستی : 7135715641

تلفن :   داخلی189 - 32350533

دورنگار : 32359961

پست الکترونیک : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سید حبیب نوری - 09171494921

 

 

 

 

بالا
ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده میکنیم.ادامه استفاده شما از کوکی ها نشان رضایت شماست. جزئیات بیشتر...